حمید محمدی
دِ پر ِشن ِ حاد !

با انگيزه، مصمم، شيک، پر از انرژي ...
يک ساعت بعد...
دمق، بي رمق، "... در اعصاب! "، آويزون... !
حالم از آدمهاي دروغ گوي ِ الکي دل خوش کن ِ مسخره ي لوس ِ بي جنبه ي .... - حيف از اين همه صفت ! - .... بهم مي خوره...
" چي فکر مي کرديم؛ چي شد ! "
--------
پي نوشت: لازم نمي دانم بگويم چه شد. اصرار هم نکنيد. فقط به يک شعر از عمران صلاحي بسنده مي کنم:
کنار تنگ ماهيا گربه رو نازش مي کنن / سنگ سياه حقه رو مهر نمازش مي کنن / آخر خط که مي رسيم خط و درازش مي کنن / آهاي فلک که گردنت از هممون بلن تره / به ما که خسته ايم بگو خونه باهار کودوم وره ؟!
!! نوشته شده توسط حمید محمدی
| 22:30 | دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
•


