حيف

حيف از گريه هاي امير که آخر بزور اشک بابا پرويزش را راضي کرد برايش پيراهن استقلال بخرد.
حيف از دانه هاي رنگ روغن روي ديوار خاله زري که زير پوستر مثلا مردان شهرآورد گم شده.
حيف از آن همه سياست بخرج دادن هاي ميلاد که بالاخره توانست از طريق مامان ثريا پول تو جيبي بگيرد با دوستانش برود تماشاي داربي تهران !
حيف از مولکول مولکول انرژي ياشار که پايش را روي کلاچ و ترمز فشار داد و ترافيک تحمل کرد تا رسيد به ورزشگاه.
حيف از قطره قطره بنزين ماشين علي که حالا ديگر تمام شده بايد برود آزاد بخرد.
حيف از لاستيک ماشين هاي سازمان صداوسيما که تجهيزات و آدمها را منتقل مي کند براي پخش مستقيم بازي.
حیف از ادیسون که برق را اختراع کرد.
حيف ....
حيف از اين همه پول. اين همه برنامه. اين همه بودجه. اين همه .... ولش کن. حيف از من که اصلا نشسته ام صفحه وبم را به داربي، دربي، شهرآورد نمي دانم هر .....ي آلوده مي کنم !


