تبليغاتX
حمید محمدی -

تولد

خوبي رشته هاي مهندسي و سر و کار داشتن با يک مشت معادله مزلف و انتگرالها و راديکالهاي مزخرف و شنيدن حرفهاي صد من يک غاز يک عده بنام ... در يک جا مثلا" بنام ...شگاه ! اين است که آدم استدلال و استقرا ياد مي گيرد. اين هم يک استقرا و استنتاج ادبي :

سعدي مي فرمايد: " اي که پنجاه رفت و در خوابي / مگر اين پنج روزه دريابي "

در دوره و زمانه شيخ اجل که نه آلودگي صوتي و تصويري بوده و نه ترافيک قشنگ تهران و نه قسط ليزينگ فلان قلم کالا و بحران اقتصادي و نه حتي دعواي مايلي کهن و دايي و ... اميد به زندگي به گفته او 50 سال و 5 روز بوده است. حالا که الحمدلله همه اينها را داريم با خوش بيني هرچه تمام تر بادي بگويم من 25 سال و 5 روز ديگر زنده ام. لابد ! نه مزاح نمي کنم... حوصله شوخي هم ندارم اما خيلي داريم اتلاف وقت مي کنيم. مگر تولد يادمان بياورد که چقدر از دستمان رفته...

نمي دانم بايد خوشحال باشم يا نه... ! وقتي در يک روز تابلو مثل روز تولد - و به اندازه اين روز، تابلو !!! - عده اي آدم جمع مي شوند برايت کادو مي آورند و کيک مي خوريد، طبيعي اش اين است که تو هم خوشحال شوي، ولي ... بيخيال ! من خيلي خوشحالم ! از همگي بابت محبت و لطفي که داريد ممنون...

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 22:56 | جمعه یازدهم بهمن 1387 •