درسی که از رمضان گرفتم :
این رمضان که می گویم یک آدم است که سابقا معلم بوده اما الان بازنشسته شده و مثل هر مرد بازنشسته دیگر، از سر تفاهم کارهای زنش را انجام می دهد ! می گوید: " این نخوردن ها و ندیدن ها و نرفتن ها و نگفتن ها و حتی گفتن ها، همه اش برای آدم سازی است. " همه اینها را که او می گوید من قبلا هم می دانستم چون بقول قدیمی ها پرواضح است و بقول امروزی ها تابلو است که خدا –نعوذ باالله- لنگ این چند ساعت گرسنگی و تشنگی من و تو نیست که ! اما مثل هر دانسته دیگری در اجرایش زایمان می کردم ! هنوز هم می کنم ! چرایش را نپرس... این ابلیسِ پُر تلبیسِ درد گرفته ی بی ..... ! خبلی حرفه ای است لامذهب ! شب بیسو یکم می آید آدم را یاد سیبیل دراز همسایه و دماغ همیشه آویزان پسرش و ست ِ قهوه ای-بنفش آقای رئیس می اندازد می خنداندت ! این کارها را شب عید نمی کند که مناسبت داشته باشد ! یا مثلا درست مثل این دیشب می آید یک وزنه سربی می گذارد روی پلک ات که و جوری خوابت می کند که هیچ فریاد "الغوث"ی بیدارت نمی کند. آنوقت شبهای عادی گوسفند که سهل است، اگر تمامی چهارپایان کره ارض را هم بشمری باز بیداری !... همه اینها را که به رمضان می گویم می خندد، بعد ساکت می شود، بعد آه می کشد و بعدش می گوید: " اینها که می گویی خاصیت این ملعون است. اگر نمی کرد که می شد مثل من و تو.... ایکاش ماه رمضان هر دو ماه یکبار بود که این اثر ماندگارتر می شد..." رمضان که می رود فکر می کنم اگر من شیطان بودم چجوری می شدم ؟!...

کشف بزرگ
این شبکه های سیما بخصوص شبکه سه عامل تمامی شکست ها و نتیجه نگرفتن های فوتبال و درکل ورزش ما هستند ! باور کنید اگر استنتاجش را بگویم شما هم مثل ارشمیدس از تعجب می پرید بیرون ! نگفتم خوشحالی چون این مال خودم است که کشفش کرده ام. شما فقط مراقب باشید مثل ارشمیدس نباشید و با لباس بپرید بیرون... چند شب پیش که بخاطر فوتبال و فردایش باز بهمین خاطر دو سریال "پنجمبن خورشید" و "جومونگ" با تاخبر پخش شد، پیش خودتان حساب کردید چند میلیون آه به آسمان رفت ؟ حال به فرض بدبینانه اگر یک نفر و فقط یک نفر سیمش وصل باشد و آهش بگیرد چه می شود ؟! جواب همین است ! همین بلایی که سر فوتبال آمده... فکر کنم اگر این شبکه مستقل ورزشی افتتاح شود این مشکل هم مرتفع شود...
مثلا جوابیه !

اول سلام و طبیعتا" دوم آرزوی قبولی طاعتها و عبادتهای شما. و اما بعد...
چند روزی است به سرم زده بدهم در این وبلاگ را تخته کنند ! والله ! ماه رمضان است شاید ثواب اخروی اش دستم را بگیرد !... آخر شما باشید چکار می کنید ؟! روزی نیست که با کامنت هایی از شما برخورد نکنم که در آن انواع متلک ها و کنایه ها و – اگر منصف باشیم – توصیه هایی می آید که آقا ! بنویس... دنبال این هستی که کامنت ها سر به هزار بگذارد ببری به دوستانت نشان بدهی؟!!!... قلمت خشکیده ؟!... کلاس نذار !... فکر کردی با اون عینکت سوادت بالا رفته ؟!!!
بخدا نه ! آخر چطوری می شود اینجا باشی و سوژه باران از گاف های متعدد آدم های ریز و درشت دست اندر کار نباشی ؟ می شود به این جمله دکتر شریفی رئیس کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال نخندید که گفته "قرار است از لیدرهای تحصیل کرده برای باشگاهها استفاده شود "... یا مثلا می توانی قهقهه نزنی وقتی می شنوی انتخابات ریاست فدراسیون تنیس قرار است فقط یک نامزد داشته باشد ! که اگر کولر گازی جلسه زبان دربیاورد به او رای ندهد او باز رئیس می شود !... یا اینکه قسم حضرت عباس علی سعیدلو را می شنوی – با همین دو گوش – که والله بالله تالله قرار نیست رئیس سازمان تربیت بدنی شود ولی امروز حکمش رسانه ای می شود ؟!... یا اینکه بازیکنان پرسپولیس هورا می کشند که ما وضعمان خیلی خوب است و هیچ طلبی از باشگاه نداریم بعد دیروز همگی رفته اند نشسته اند جلوی دفتر انصاری فرد ؟!... یا اینکه امیر قلعه نویی به حسن آمدن نیمه شعبان همه شکایتهایش را از همه حتی از شیطان لعین رجیم پس می گیرد ؟!...
و انقدر از این یاها داریم که فقز باید بنشینی دل و شکم ات را دو دستی بگیری که یک وقت نترکی... که این فقط ورزشمان است که کمی سر از آن در می آوریم به پائین و بالایش بخندیم... اما من یک مرگیم دارد می شود. این همه طنز ولی خنده ام نمی آید. می خواهم بروم یک وبلاگ بی نام و نشان بزنم بنشینم راجع به فلسفه دکارت حرف بزنم که به هیچ جای هیچ کسی از جمله خودم برنخورد... حالم خوش نیست اما هنوز دیوانه نشده ام !


