
تو چرا اينجوري مياي ؟!...وقتي تو مياي، مامان آروم نداره... همه اش داره دنبال يه چيزي که خودش هم نمي دونه چيه مي گرده... انگار قراره يکي بياد ولي هيشکي نمياد...
وقتي تو مياي، بابا مثل آدمهاي ورشکسته همه اش زنگ مي زنه اينور اونور يه چيزايي ميگه که من نمي فهمم...
همسايه بغلي هم از وقتي خبردار ميشه که داري مياي، ماتم مي گيره...
همه ميرن حساباشونو تا اونجا که راه داره خالي مي کنن...
همه دير از سر کاراشون برمي گردن خونه...
خيابونا هم از دستت آسايش ندارن، همه اش ترافيک، همه اش آلودگي...
...
نمي دونم يا تو بد مياي يا ما اشتباهي گرفتيمت !
مي خوام بگم نيا دلم نمياد...
دِ پر ِشن ِ حاد !

با انگيزه، مصمم، شيک، پر از انرژي ...
يک ساعت بعد...
دمق، بي رمق، "... در اعصاب! "، آويزون... !
حالم از آدمهاي دروغ گوي ِ الکي دل خوش کن ِ مسخره ي لوس ِ بي جنبه ي .... - حيف از اين همه صفت ! - .... بهم مي خوره...
" چي فکر مي کرديم؛ چي شد ! "
--------
پي نوشت: لازم نمي دانم بگويم چه شد. اصرار هم نکنيد. فقط به يک شعر از عمران صلاحي بسنده مي کنم:
کنار تنگ ماهيا گربه رو نازش مي کنن / سنگ سياه حقه رو مهر نمازش مي کنن / آخر خط که مي رسيم خط و درازش مي کنن / آهاي فلک که گردنت از هممون بلن تره / به ما که خسته ايم بگو خونه باهار کودوم وره ؟!
ما باد مي خوايم ياالله !
دو سه روز است دماوند کنار برج ميلاد پيدايش شده. بادهايي که در تهران آمده اين آلودگي هاي لعنتي را با خودش برده به يک جايي که اصلا علاقه ندارم بدانم کجاست. يک حسي به آدم دست مي دهد انگار تا حالا تهران دماوند نداشته و اين پروژه هم مثل ميلاد تازه افتتاح شده... تنها نتيجه گيري منطقي اش اين مي شود که چقدر استانداردها و آرزوهايمان پائين آمده - آورده اند، آورده ايم يا خودش آمده نمي دانم- که شرايط عادي برايمان غيرعادي است !
اینجا کجاست ؟ من کیم ؟!!!

اين عکس تزئيني است. باور کنيد ! چون اين حقير تاکنون تخلفي نکرده است چه مصداقا" چه اجبارا" حتي !!! .... حالا بعدا" مي گويم چيست ....
اگر به هر کسي بگوئيم راننده تريلي يا مثلا معلم يا هر صاحب شغل ديگري، براي خودش يک شکل و شمايل از پيش تعيين شده دارد و با آن معيار فرد مورد بحث را مي سنجد. در اولي يک آدم فربه ترجيحا با سبيل که زيرپوش تنش مي کند پشت رل مي نشيند و دومي اتو کشيده و مودب که ماهي يک بار بعضي ها تحريکش مي کنند اعتصاب کند !!! فلذا من هميشه فکر مي کردم کسي که مي آيد مي شود رئيس کميته انظباطي فدراسيون فوتبال يا هر کميته انظباطي ديگري بايد يک چيزي شبيه اکبر ميثاقيان باشد يا مثلا مسعود عنايت يا با کمي تخفيف علي پروين ! حالا شايد به کسي يا کساني بر بخورد که چرا اسم مي بري ... خب ببخشيد مثلا يک کسي باشد شبيه تنارديه يا بازرس ژاور.....! خوب شد ؟! ... و به همين دليل خيلي ساده وقتي حکم زدند براي صاحب اين تصوير يعني مجتبي شريفي گفتم نه ! اينکاره نيست ! خيلي پاستوريزه است – نمي دانم شايد هم هموژنيزه در بسته بندي هاي جديد از نوع وکيوم – چيزي که خيلي ها همين الآنش هم مي گويند و اعتقاد دارند. همين خيلي ها مي گويند فلاني تا حالا به نقطه حساس گربه هم لگد نزده چطور سر از فوتبال در آورده ؟!... اين که همه اش دارد مي خندد ؟!... اولين رايي که بدهد دارد و دسته ... ترتيب خط اتوي لباسش را براي هميشه مي دهند !
يک "نه" بزرگ مي گويم به همه اين افکار... اين آقا آنقدرها هم اتو کشيده نيست. به خنديدنش نگاه نکن ! حکايت آن محکوم به اعدامي است – اعدام با اتاق گاز- که به اتاق روباز مي خنديد هم رديفش گفت بخند ! کپسول که خورد تو سرت مي فهمي !!! جريان امتيازهاي منفي بازیکنان متخلف جدي است. شديدا". وقتي چند نفر رفتند دسته يک و محروم شدند از ليگ برتر آن وقت اشکشان هم مي آيد !
تازه ! اين آقاي صاحب اين تصوير يک کاري کرده که فکرش را هم نمي کردم -هنوز هم مي کند!- ... نه منحرف ! فوتبال بازي مي کند !!!!
وحشتناک

سايت گل گزارش داد: ورزشگاه آزادي تهران وحشتناک ترين ورزشگاه آسيا است !
اصولا اينجا – منظورم از اينجا طبيعتا خانه مان نيست ! – بيشتر چيزها پسوند "ترين" دارند. اين آقايان گل اگر سواد داشتند مي گشتند يک تحقيق ميداني خوب تهيه مي کردند دستکم همه ترين هاي ورزش ايران را در مي آوردند فهرست مي کردند ! بيائيد چشمانتان را باز کنيد ببينيد وحشتناک ترين مربي ! دلهره آور ترين بازيکن ! کپ کننده ترين باشگاه ! چیز ریزان ترین زمین ! خشک کننده ترين رئيس ! وحشتناک ترين قانون در یک فدراسيون ... اصلا" وحشتناک ترين فدر... را ما داريم يا نه ؟!!! مسخره کرده اند... يک مشت آدم بيسواد پول يامفت مي گيرند اين فهرستهاي مزخرفشان را اينطرف و آنطرف چاپ کنند ما هم دادار دودور کنیم که چه ؟ وحشتناکیم ؟!!!... ( والله با اين مجله تون و سايتتون! )


