حيف

حيف از گريه هاي امير که آخر بزور اشک بابا پرويزش را راضي کرد برايش پيراهن استقلال بخرد.
حيف از دانه هاي رنگ روغن روي ديوار خاله زري که زير پوستر مثلا مردان شهرآورد گم شده.
حيف از آن همه سياست بخرج دادن هاي ميلاد که بالاخره توانست از طريق مامان ثريا پول تو جيبي بگيرد با دوستانش برود تماشاي داربي تهران !
حيف از مولکول مولکول انرژي ياشار که پايش را روي کلاچ و ترمز فشار داد و ترافيک تحمل کرد تا رسيد به ورزشگاه.
حيف از قطره قطره بنزين ماشين علي که حالا ديگر تمام شده بايد برود آزاد بخرد.
حيف از لاستيک ماشين هاي سازمان صداوسيما که تجهيزات و آدمها را منتقل مي کند براي پخش مستقيم بازي.
حیف از ادیسون که برق را اختراع کرد.
حيف ....
حيف از اين همه پول. اين همه برنامه. اين همه بودجه. اين همه .... ولش کن. حيف از من که اصلا نشسته ام صفحه وبم را به داربي، دربي، شهرآورد نمي دانم هر .....ي آلوده مي کنم !
بنویسیم غضنفر بخوانیم مینیاتور
![]()
علي دايي سرمربي تيم ملي فوتبال پس از مراسم معارفه سايپا به عنوان اسپانسر تيم ملي گفت: انتخاب چنين اسپانسري ميتواند به ما کمک کند که موفقتر شويم. با وجود کارخانهاي مانند سايپا ميتوانيم با خيال راحتتر بازي کنيم.
***
کم کم دارم به نظريه نسبيت انيشتين ايمان مي آورم. نمي دانستم انقدر جامع الاطراف است. همه چيز در رابطه اي نسبي با هم اند و نسبت به زمان، مکان و شرايط، اثر آن چيزها روي هم کم يا زياد و اين کم يا زياد شدن اثر در رابطه علت و معلولي ظاهر مي شود... (خودم هم نفهميدم چي شد !) بگذار کمي واضح تر بگويم. مثلا رابطه زناشويي قطعا به تعداد برد و باختهاي يک تيم ربط دارد. يعني شايد همين الان افشين پيرواني بعلت نتايج بازيهاي اخير تيمش - شايد - شبها بايد در پارکينگ بخوابد ! و همين نبود امکانات و در مضيقه بودن او اين روند را ادامه مي دهد لابد ! اما از عصر تا الان که اين خبر بالا را در يکي از خبرگزاريها خواندم رابطه سايپا را با نتايج تيم ملي نفهميده ام. اما خب چند حدس مي زنم و از شما مي خواهم کمکم کنيد به واقعيت برسم.
اول اينکه شايد بازيکنان خيلي دير سر تمرين حاضر مي شوند و از اين ببعد با محصولات سايپا اين مشکل رفع مي شود. همه به موقع مي رسند. خوب تمرين مي کنند و آماده و هماهنگ مي شوند. يعني مينياتور از ماکسيماي ع.ن و بنز ع.د سريعتر مي رود ؟ يا با دنده هوايي اش ترافيک تهران از بين ميرود ؟
دوم اينکه شايد قرار است بازيکنان بصورت مينياتور شبيه سازي شوند. همين جا بگويم اسپانسر قبلي ماکاروني بود و اينکه در بعضي بازيها بازيکنان "وا مي رفتند" وسط زمين بخاطر نوع نامرغوب ماکاروني بوده. يعني حالا قرار است ج.ح دوگانه سوز شود با انژکتور ؟! يا براي غ.ر اگزوز کار بگذارند ؟! (بي تربيت ها !!!)
سوم اينکه شايد قرار است کادر فني از سايپا مشاوره فني بگيرد. يعني از اين ببعد بذرپاش تيم را ارنج مي کند ؟! يعني مهرداد از پس روته بر مي آيد ؟!
... از آنجائيکه اين حدس ها شايد کار دستم بدهد خلاصه مي کنم به اينکه مينياتور يک محصول تمام ايراني است و اگر ربطي بين او و تيم ملي باشد ديگر بازيکنان فقط از ليگ انتخاب مي شوند و لژيونر بي لژيونر ! و باز از آنجا که خودرو هاي فرسوده تبديل به احسن مي شوند يعني دايي بايد ک.ب را بدهد يک عدد صفرش را بگيرد ؟!!!
بهرحال من نفهميدم چي شد !
***

محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني در کنايه به منتقدان سازمان تربيت بدني اعلام کرد: گويا بايد رونالدو را رها کنيم و غضنفر را بچسبيم. با 80، 90 نفر مواجه هستيم که منتظرند ببينند تا يک بچه، شير يک ورزشگاه را خراب کرده و بعد از آن فيلم بگيرند.
***
من چند سال پيش که به سيب زميني يک چيزهاي ديگري مي گفتم اين جوک مارادونا و غضنفر را شنيده بودم. يعني اين جوک آپ گرید شده است ؟! يا حکايت اشتباه چند ماه پيش است که نکونام و نامجومطلق شدند يک نفر ؟!
از طرفي اين 80، 90 نفر ... بگذار ببينم... 80، 90 نف... 80، 90 .... 90 .... آهان... نود !!! خب هيچي اين هم که معلوم شد !
من حرفي ندارم...

خوبي رشته هاي مهندسي و سر و کار داشتن با يک مشت معادله مزلف و انتگرالها و راديکالهاي مزخرف و شنيدن حرفهاي صد من يک غاز يک عده بنام ... در يک جا مثلا" بنام ...شگاه ! اين است که آدم استدلال و استقرا ياد مي گيرد. اين هم يک استقرا و استنتاج ادبي :
سعدي مي فرمايد: " اي که پنجاه رفت و در خوابي / مگر اين پنج روزه دريابي "
در دوره و زمانه شيخ اجل که نه آلودگي صوتي و تصويري بوده و نه ترافيک قشنگ تهران و نه قسط ليزينگ فلان قلم کالا و بحران اقتصادي و نه حتي دعواي مايلي کهن و دايي و ... اميد به زندگي به گفته او 50 سال و 5 روز بوده است. حالا که الحمدلله همه اينها را داريم با خوش بيني هرچه تمام تر بادي بگويم من 25 سال و 5 روز ديگر زنده ام. لابد ! نه مزاح نمي کنم... حوصله شوخي هم ندارم اما خيلي داريم اتلاف وقت مي کنيم. مگر تولد يادمان بياورد که چقدر از دستمان رفته...

نمي دانم بايد خوشحال باشم يا نه... ! وقتي در يک روز تابلو مثل روز تولد - و به اندازه اين روز، تابلو !!! - عده اي آدم جمع مي شوند برايت کادو مي آورند و کيک مي خوريد، طبيعي اش اين است که تو هم خوشحال شوي، ولي ... بيخيال ! من خيلي خوشحالم ! از همگي بابت محبت و لطفي که داريد ممنون...
درد

چند سال پيش - خونه - کنار بخاري
فردا امتحان رياضيات گسسته دارم. اما هيجان بازيهاي ليگ نمي ذاره درس بخونم. آره الان شبه فوتبال نداره اما نود داره شروع ميشه. بالاخره يکي بايد يقه داور و بگيره يا نه...
چند سال بعدش - دانشگاه - کنار بوفه
- ديشب نود و ديدي ؟!
- آره ولي چه فايده... هرچي فردوسي پور پرسيد دايي به تير و تخته زد !
همين امسال - سازمان - تحريريه
- امشب مهمون نود صفايي فراهانيه...- مهم نيس... نمي بينم... خيلي وقته ديگه نود، نود نيس...
****
تمام ديالوگ ها و نوشته هاي فوق را از گوشه ذهنم بيرون کشيده ام. مستند است. ترجيح مي دهم از "سياه" هايش شروع کنم... اينکه چند وقت متمادي بود نود، برايم نود نبود را جدي نوشتم. بيرون کشيدن سوابق کتک زدن هاي اکبر ميثاقيان، درگيري هاي دايي و قلعه نويي، مسير رسيدن تيم ملي به اسپانيا که 4 تا پرواز دارد، فارسي حرف زدن هاي افشين قطبي، عصبانيتهاي خداداد و ناصر حجازي، بودجه پرسپوليس و پول تو جيبي هدايتي به بازيکنان ...... و حتي انگشت به بيني کردن هاي ص.م.ق !!! چيزهائي است که فکر مي کردم و مي کنم شايد رسالت اين برنامه نباشد. حالا شما بگوئيد: نود به حاشيه مي رود ؟! ... خيلي وقت است رفته است ؟! ... يا دارد مي رود ؟!
من مي گويم اصلا مهم نيست...
بقول امير حاج رضايي نود " وجدان بيدار فوتبال " ايران است. چرتي و بي حوصله اش هم بهتر از خوابيده اش است. نه به اين غلظت که مي گويم اما بالاخره بايد باشد کسي که گوش "بي برنامگي" ها و "بي مبالاتي " ها را بگيرد بپيچاند. که اگر نه هر کس هر طور بخواهد عمل مي کند و مي شود مثل آن بازيکن که بجاي فوتبال بازي کردن چمن هاي کنار پيست را آب مي داد و همین بلا را سر فوتبال.... !!!
شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند ؟...

