تبليغاتX
حمید محمدی
یخ  

 

من یخ می کنم ... تو یخ می کنی

ما یخ می کنیم !!!

روز-خيابان-خارجي

فس س س س س س س س س س س ! برف. امتحان. سوراخ کفش. ترافيک. ميخ. فس ! زاپاس پنچر ! هر کسي هم که رد مي شود انگار تا حالا دو قدم پياده نرفته... از آن تو مستقيما با ماشين اش به دنيا آمده ! طوری می راند که هرچه گل سرد است می پاشد به من... تا آپاراتي مي روم. يخ مي کنم !‌

روز-حمام-داخلي

دير شده. خيلي دير. مي روم -گلاب به رويتان- دوش بگيرم ! اولش خوب است. يک مرتبه آب گرم ميرود. انگار که اصلا از اولش سرد بوده. موهايم بدون ژل و سشوار سيخ مي شود ! کف روي سرم است. آب سرد است. يخ مي کنم !

روز-هال-داخلي

مي روم کنار شومينه. فقط به درد كلاس گذاشتن مي خورد ! خبر 14 پخش مي شود. "در اداره گاز يكي از شهرستانها كارمندان بخاري ها را خاموش كرده اند تا با مردم بدون گاز همدردي كنند" بابا را جوّ محبت و هم ذات پنداري گرفته... مي رود بخاري اتاق پشتي را خاموش مي كند! خدايا از گاز بكشم يا از بابا ؟!!! همه يخ مي كنيم چون باید بفهمیم بی گازها دارند همین کار را می کنند !

روز-كنار آسانسور-داخلي

همه زل زده اند به يك كاغذ. فكر كردم حقوق زياد شده چون كسي براي احكام انتصاب و انفصال و عزل اينطور تجمع نمي كند.... از اطلاعيه خيلي سر در نمي آورم. اما وقتي مي روم بالا باز يخ مي كنم. يخ مي كني. يخ مي كنيم ! درجه فنكويل ها را پائين آورده اند که زیاد گاز مصرف نکند. خبر 19 پخش ميشود:‌ "كشف يك ميدان گازي جديد در محدوده...." من اينها سرم نمي شود. فقط پايم مي شود ! كه يخ كرده...

شب-خانه-داخلي

اصلا فكرش را هم نمي كردم. بابا كرسي گذاشته !!!!! مَ مَ‌ مَـــَ... ! با لامپ 200 ! نصف بدنم گرم ميشود. يخ كرده ام ! همان زير يكهو اس ام اس مي آيد. اس ام اس است بكشي خودت را اس ام اس است.... نوشته: آقای x براي همدردي با قطع گازي ها ! نه تنها بخاري هايش را خاموش كرده، كولرشان را هم روشن كرده !!! این یکی را نباید بگذارم کسی -مخصوصا بابا- بفهمد !!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط حمید محمدی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 | موضوع:
خودداري ! 

خودداري

شنبه: فکر کن اولين روز هفته را با امتحان شروع کني ! اَه ! و لابد تمام هفته ات ميشود امتحان. داخل پرانتز مي گويم که چه فکر مزخرفي است: اگر شروع کاري يا هفته اي يا سالي را در يک حالت باشي تا آخرش همان حالت را داري. يعني مثلا اگر سال تحويل يک مرتبه عذاب وجدان بگيري تا آخر سال را در د...يي سپري مي کني ؟!!! بگذريم. هوا خيلي سرد است. يخ کرده ام. استارت که مي زنم ماشين انگار التماس ام مي کند نزن!... شب است. برف گرفته. کولاک شده. ياد يغما مي افتم: " تو را به اندازه تمام دانه هاي برف دوست دارم..."

يکشنبه: صبح با فرياد هيجان بابا بيدار مي شوم. فکر کردم دزد آمده. زلزله شده شايد. برف است ! 45 سانتي متر ! و حالا که بايد تا تهران بروم احساس مي کنم مي شد يغما بجاي دانه هاي برف باران را مثال مي زد که نه دوست داشتنش بهم بخورد نه شيفت کاري من ؟! تا زير پلاک ماشين برف است. ناچار تا سر کوچه مي روم. شهر فلج شده. گربه ها هم در خيابان نيستند چه رسد به اتوبوس. ازدست اين 133 مي خواهم زنگ بزنم 110 ! جوب زير برف استتار کرده و تا زيپ شلوار در آن فرو مي روم ! خدايا مجبوري رحمتت را همزمان با روز کاري من نازل کني ؟!

دوشنبه: تلويزيون مي گويد مدارس، دانشگاهها، مراکز دولتي و ارگانها همه تعطيل اند بجز بانکها... بابا که مترصد موقعيت است ذوق کرده (مرد دراز گنده !) اما تلويزيون تعطيل نيست !‌ تازه اين روزها مشتري بيشتر هم دارد ! آخر حرف زدن هم شد شغل ؟!

سه شنبه: برفها شده اند يخ. خيابان بد نيست. اما احساس مي کنم مقدار "ناز بر واحد وزن" راننده هاي تاکسي نسبت مستقيم دارد با نزولات آسماني و تعداد مسافران (جنسيتشان بماند !) يک چيزي شبيه فرمول زير. ظاهرا نمي روند اما ظاهرت را عوض کني يعني کمي اگر گشاده دست باشي شايد !

                                                        (باران يا برف) B

                                              -------------------------------- = N

                                                        (تعداد مسافر) n

چهارشنبه: شهنازي استعفا مي دهد. کفاشيان رئيس مي شود. فشار گاز پائين مي آيد. نان در جاده چالوس 700 تا 1000 تومان فوخته مي شود. شير دستشويي حياط از زور سرما مي شکند! بخاري جواب نمي دهد. بابا کرسي مي گذارد. من هنوز ناز مي کشم و يخ مي کنم! فردا امتحان "انتقال حرارت" دارم در اين سرما! باطري خوابيده!

پنجشنبه: بالاخره توانستم ماشين را بيرون بياورم. در جاده يک ماشين شهرداري يک بيل ماسه و شن ريخت رويم! من شبيه جاده ام ؟! ياد کاکاوند افتادم که به معني کلمات خيلي توجه دارد. فکر مي کنم شهرداي يعني نگهداري شهر. اما چون نمودي نمي بينم پيشنهاد مي کنم بنويسند: خودداري!

جمعه: سردم است. يخ کرده ام..... فکر اين درختهاي بيچاره ام ! وقتي برفها آب شوند نمکش که در خيابان مانده مي رود پاي اين بيچاره ها !‌ به نظرم الان موقعيت مناسبي است در خيابانهاي تهران پسته بکارند ! يا خيارشور مثلا"‌ !!! ...... ان مع العسر يسرا" ! دانشگاه آزاد مي گويد امتحانها تعطيل... گرم مي شوم. مي خواهم با زيرپوش از سازمان تا ونک بدوم !!!

|+| نوشته شده توسط حمید محمدی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 | موضوع:
ماستاشولوژی ! 

ماستاشولوژي (سبيل شناسي !)

يكي بود يكي نبود! ..... اوي اوي! شل نشو! داستان نمي گم كه بگيري بخوابي! اينو بابام ميگه! قرار نبود مسائل خصوصيم رو در اينجا هوار كنم اما حرفي كه مي خوام بزنم شاهد مثال ميخواد! چند روز پيش جلوي آينه -روم به ديوار- داشتم اصلاح مي كردم كه يهو بابام -مثل هميشه- در اومد كه: "آخه اين يكي بود يكي نبود كه ديگه اصلاح نميخواد!".... خنده داره ؟!.... بگذريم كه من از بابا خيلي انتظار ندارم چون كار هميشگي شه! دپرشن حاد گرفتم كه چرا يكي بود يكي نبود و تازه وقتي سن و سالي ازم بگذره "غير از خدا هيشكي نبود" لابد !.... اما همين مقدمه باعث شد برم سراغ فرهنگ فارسي و نقش اين چند شويد بظاهر مردانه در روابط و شخصيت آدما را بيشتر بشناسم...

* در فرهنگ فارسي مي خوانيم :

سبيل / به كسر اول / : مويي را گويند كه حد فاصل مافوق لب و ماتحت بيني برويد! در عناصر ذكور از شناسه ها مي باشد اما در اناث ( خاك به سرم!) به مثابه ترشيده گي يا شلخته گي است!

سبلتان بمعني فوق : "پوست دنبه يافت شخصى مست هان / هر صباحى چرب كردى سبلتان‏"

و ايضا" : ‌ "چشم بردراند و طرف سبلتان جنباند"

بيش از هر چيزي نشان مردي است و جزء قسم هاي محكم است. رسم بوده لوطي ها به موي نقاط مختلف بدن هم قسم مي خوردند و بعد كه فهميدند ممكن است مغلطه ايجاد كند بعدها اكتفا كردند به اينكه " به موت قسم !" در بسياري افراد مجاز از جذبه نداشته است و بواقع همان كاري را مي كند كه يك عربده هم شايد نتواند! در بسياري ديگر موروثي است و مثلا اگر شما جاي دوستم ... باشيد كه سبيل در خانواده شان خط قرمز! است هرگونه اصلاحي كانّه اصلاحات نظام قوم ملوكانه است و در زمره چپ هاي تندرو قرار مي گيرد. شما مي مانيد و يك بابا و يك داداش و رويهم -حداقل در فصل سرما- 2 و نيم متر سبيل! هستيد؟ شما ميگوئيد جگر ! داريد !!! ...همين چند نخ روزگاري كار تراول چك را مي كرده و يكيش برابري مي كرده با كلي سرمايه. اما الان اگر رفتي مغازه ميوه فروشي و تمام نخ هايت را هم دادي اگر بهمان مقدار پوست مودار كيوي گرفتي من هم مي آيم‌!!! در شرط بندي ها نيز كارايي فراوان داشته و بعنوان مثال اگر مي باختند مي تراشيدند و مثلا سيمان سفيد مي كردند بجايش!

*** سبيل در شخصيت افراد بسيار موثر است. پارامترهاي متنوع آن ازجمله نوع، شكل و ميزان پرپشتي بر قابليتها و خصوصيات فردي تاثير فراوان دارد. به مثالهاي زير توجه كنيد:

1- تكه اي: اين نوع سبيل در آسياي شرق رواج دارد. اغلب آدمهاي دارنده آن قصي القلب اند مثل چنگيز مگر اينكه ارثي باشد خودشان بروند بتراشند.

چنگيز

2- پرپشت و نرم 1: درصد فراواني آن در نقاط مختلف دنيا تقريبا برابر است. اغلب اگر با موي كم همراه شود نشان عاطفه و درايت است. دكتر كزازي استاد ادبيات و جلال طالبي مربي سابق تيم ملي كه مورد دوم به دليل همان رافت بيش از حد خيلي در پستش قوام نداشت.

دکتر کزازي         جلال طالبي

3- پرپشت و نرم 2: در اين مورد اگر با موهاي زياد همراه شود نشان از فلسفه، علم و دربرخي موارد هنر است. نيچه ! استاد محمدرضا لطفي و شهرام ناظري از اين دسته اند. (نتيجه اينكه اگر عليرضا افتخاري هم كمي همت كند ! نشان شواليه خيلي از او دور نيست !)

نيچه    محمدرضا لطفي    شهرام ناظري ............... عليرضا افتخاري

4- پرپشت و تيز: تيزي اين نوع در نوعدوستي و هم ذات پنداري موثرِ منفي است و شديدا كاهش مي دهد! صدام حسين ديكتاتور سابق عراق نمونه اين گروه است.

صدام

5- كم پشت و تيز: اين عده كمي مهربانتر از گروه چهارند. شايد هم فكرشان بيشتر است. نبوغ مي آورد مثل هيتلر و چارلي چاپلين.

هيتلر         چاپلين

6- دراز: اين نوع بسيار نادر است و اغلب جنبه تزئيني دارد. در بين شاهان (ناصرالدين شاه- مظفرالدين شاه- شاه عباس و...) مد روز بحساب مي آمده.

                                                   مظفرالدين شاه

7- تابدار: كمياب ترين نوع است و علاوه بر تزئينات بيروني از سلولهاي خاكستري فعال حکايت دارد. لو دادم نه ؟! بله مثل پوآرو !

پوآرو

... البته موارد ديگري نيز هست كه به فرقه ها و مرام و مسلك هاي مختلف مربوط مي شود. به مثال زير توجه كنيد: فرقه اي كه علي (ع) را برتر از خدا مي دانند سبيلهاي پرپشت تا روي لب دارند و به علي اللهي معروفند درمقابل عده اي از افراد اهل تسنن سبيلها را مي زنند و ريش را بلند مي كنند... !!!

* با كمال تعجب كميته انتقالي فدراسيون فوتبال مي رود با آرتور جورج مربي پرتغالي مذاكره مي كند. نگاهش كنيد و اين مطلب را كه خبرگزاري فارس داده بخوانيد:

آرتور جرج

"‌آرتور جرج در صحنه‌ بين‌المللي مربيان فوتبال«فيلسوف» ناميده مي‌شود. او در رشته‌هاي زبان آلماني و تربيت بدني تحصيل کرده و در کنار زبان مادري، فرانسوي، آلماني، اسپانيايي، انگليسي و ايتاليايي نيز مي داند. او به عنوان شاعر نيز چندين جلد کتاب منتشر کرده است."

تبريك بسيار به فدراسيون و كميته انتقالي كه تازه متوجه شده اند بازيكنان تيم ملي چيزي كم ندارند از اين حالت پا در هوايي ياس فلسفي گرفته اند و حالا دقيقا به يك فيلسوف و شاعر نياز دارند! باتوجه به موارد بالا احتمالا جورج انساني است رئوف، دانا، سختگير و... كه ظاهرا از اهل تسنن نيست‌ !!! اما اينكه شاعر است و روح لطيف دارد يك پوئن مثبت است بنفع كودكاني كه با يك تشر مربي به منزل مادر رجعت مي كنند. حالا تصور بفرمائيد يك روز خبرنگاران مي روند سر تمرين تيم براي خبر و گزارش و با اين صحنه مواجه مي شوند: شاه آرتور نشسته ملي پوشان به دورش و كم كم فارسي را هم ياد گرفته و دست و پا شكسته مي گويد: ممّد "ر" بده !!!

|+| نوشته شده توسط حمید محمدی در دوشنبه دهم دی 1386 | موضوع:
بالا





Powered by WebGozar