تبليغاتX
حمید محمدی

لندهور !

ميگن يه روزي يه آقا معلمي به شاگرداش ميگه بشينين انشا بنويسيد. موضوع: معلم انشاي خود را توصيف كنيد. كلاس ساكت مي شه و همه مي شينن به نوشتن. بعد از چند دقيقه يكي از ته كلاس مي پرسه: آقا اجازه ! لندهور و چطوري مي نويسن ؟!!! حكايت ما هم همينه. آقا هركي پست قبلي براش محل سواله ديگه نباشه !

اما بعد... خدائيش حال آپ كردن ندارم. خيلي وقته كسي سوتي نداده ! سياسي هم نمي نويسم چون تازه امسال 12 بهمن مي رم تو 25 سال !!! حالا دعا کنید یه مصاحبه ای متنی چیزی از مربیان عزیز لیگ برتری به دستم برسه... !  

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 15:37 | دوشنبه سی ام مهر 1386 •

ما حالمان خوب است

22 وجب جواهر ممنوعه !

ما خوشحاليم... حالمان خوب است. دوست داريم بيائيم جلوي آينه مقاديري از گونه خودمان را گوگوري بگيريم! ديگر رخوتمان نمي آيد. در يك نقاطي از جغرافياي بدنمان عروسي است!!! زير و زبرمان پنالتي نثار هم مي كنند! با يكي ديگر از نقاط بدنمان الان داريم گردو مي شكنيم. دوست داريم يك نفر پيدا شود از فرط شعف بپريم در آغوش بگيريمش تا مي توانيم.... ( اي واي! انحراف بيداد مي كند انگار !)... بابا مي خواهيم تا مي توانيم حركات موزون كنيم از اين سرخوشي!!! پياله بياوريد كه آهنگ... زهرمار! ببند آن چشمان وقيح را پيال بده آهنگ چاي نوشيدن داريم. اصلا مي خواهيم سن ايچ بزنيم به بدن حرارتمان رفته بالا از شادماني... گر گرفته ايم...

***

تمام شد... شيخ صنعان تمام شد! اين يونس فتوحي را مي گوئيم... ملت را از يك ربع قبل تا لمحه اي بعداز ما نگه مي داشت هيچ كس نگاهمان نمي كرد...! حتي مادرمان! داشتيم عقده اي مي شديم. حالا ديگر مانده اين جواهر آدينه ها... خدايا هر چه عاشق است برسان به هم بروند نيست شوند كارمان را بكنيم !...

...مرده شور تركيب اين افسر مين و ببره كه دوزار جنم نداره. زرتي فقط روش و مي كنه اين ور می پره اون ور كه مثلا حيا داره مرتيكه دوحرفي! خب آخه خنگ! برو جلو يه كلام بگو مي خوامت ! بگو عروس ننه ام ميشي؟! بگو چه مي دونم زن من ميشي؟! فوقش مي خواي خيلي خز نباشه بگو دوست دارم! حال كردم يه عمري باهات بسازم... نه! بگو اگه بگي آره چه حالي داره! بابا جان من كه از كره مره سر در نمي آرم يه چي بگو قال قضيه رو بكن. هي تو خودتو مي كشي كنار اون ببو هم هي مي خنده قايم ميشه‌! 50 قسمت هي سريال و مي كشين 30 قسمتش كه فقط زير آب مي زنين! اگه بلد نيستي بيا ايران به سكانس اول هم نمي رسه!!!! جون مامانت اين جمعه شباي مارو آزاد كن تداخل تايمي داريم.... كنداكتور پخش مي فهمي يعني چي؟!... آره همونه! زدي تو كار ما ديگه كسي خبر نيگا نمي كنه!

         ! ۲۲  ؟     

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 8:27 | دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 •

سین مثل...

توبه نامه

حكايت عجيبي دارم من... مثل اوني كه رفته بود خونه خدا توبه كنه ! (داشت قسم ميخورد من پشت سر فلانيا ديگه جوك نمي گم يهو يكي از همون فلانيا مياد بهش ميگه آقا ببخشيد قبله كدوم وره ؟!!!)

خاطره كه مي تونم تعريف كنم. من به روح جرج بست خنديدم اگه ديگه بخوام پست انتقادي طنز بنويسم... آقا من ديگه آپم نمي آد!!! اگه اين بذاره! ميگه: تيم ما دچار دستخوش شده !!!!!!!!

خدايا ببين ! خودشون مي خوان ! اگه ديگه الغوث نشنيدي گله نكنيا ! من گفتم و اتوب اليك... اما الان ميگم لا ! ... لا ! انا اتوب ولكن هم الظالمون... و البدن انفسهم خارشون!

 

سين مثل ...

(ده دقيقه سكوت !)...............

مي گن تو ماه رمضون شيطون و زنجيرش كردن طرف آدم نياد. ببين چه جوري باعث مي شه حرف آدم يادش بره! حالا غيبت غيبتم كه نيست... يه ذره مي خواستم خاطره تعريف كنم !.... به جون خودت سر زبونم بودا اين "دچار دستخوش" پروند از ذهنم يادم رفت.... آره بابا چيز ديگه سين داشت اسمش هرچي فكر مي كنم يادمم نمي آد.... سين نه صاد.... سه دندونه بگو بذار يادم بياد... بگو .... بگو.... سين مثل سوسك ................ اوي ! نيومده اينجا كه جيغ مي زني ! بشين بابا... سين سيب.... مثل سبزي پلو... مثل ساراگوسا... مثل سالوادور دالي.... مثل ساشا ايليچ با اون گلايي كه ميخوره... مثل سارا ! به تو چه سارا كيه ! مگه ناموس نداري ؟! س... مثل.... مثل.... اه چه مي دونم مثل سلام ! آره سلام... سلام و درد... سلام و مرگ... سلام و حناق سواره ! سلام و درد و بلاي 24 ساعته.... سلام و كوفت كاري.... سلام و يه استاد با 7-8 تا منبع ! سلام و شهريه.... سلام و كلاس مختلط...! سلام و فيلم سانسور شده.... سلام و چاله چونه پرويز پرستويي ! سلام و اه ! ....ولش كن بابا.... ساكت بشين دارم حرف ميزنم! ..... آهان سلام و ساكت...! سلام و سپاهان !

مي بيني ؟! اين بنده خدا مديره... آخرشه. من مرده تو زنده بشين نيگا كن اين روش مديريت اصفهاني  كه اينا درست كردن 4-5 سال ديگه اگه تو هاروارد و آكسفورد تدريس نشد خاك بريز رو اين شصت! به جون خودت اگه تو سایتشون نزد

field----- management------- isfahani management

مديريت " هيچي نده همه چي بگير ".....اي اي اي.... بشمر ببين چن تا بازيكنشون رفت حال چن تا خريدن.. چي خريدن الان كجاي جدولن كيا رو دارن مي برن..... واي خدا صبرت بده ناصرخان!

   هم الغالبون... هم الفاعلون !

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 21:33 | دوشنبه شانزدهم مهر 1386 •

کوچه بن بست !

ازدحام کوچه بن بست !

 

 

زندگي شايد مرد درازي باشد

كه هر ترم

خيابان درازي از ته آن مي گذرد !!!

با زنبيلي پر از علم

از بس كه پول مي دهد

 

زندگي شايد مرد كوتاهي باشد

كه در كشتزار فوقاني اش

دريغ از جوانه اي شويد !

و هر چهارماه يك بارش

دريغ از سخاوتي بيست و پنج صدمي !

 

 

 

زندگي شايد همان مردي است

كه دكمه هايش را تا انتها مي بندد

حتي در تابستان

و من گرمم مي شود !

نه از دكمه هايش

كه او فكر مي كند گوش هاي من

به اندازه بيست و پنج صدم درازتر از پارسال است !

و در فاصله رخوتناک دو ترم مدام می گوید: هیچ چیز زیاد نمی شود

 

ديشب در حجم خونين يك گل سرخ

آن مرد گفت كه ديگر لازم نيست از ديواري بالا برويم

و من خوشحال

خوشحال از اينكه او مي داند

 

اما امروز دوباره رفتم... بالا... بالا... بالاتر.........

فريادي آمد:....

و ديگر هيچ...

 

آه ! اين منم ؟!

مردي تنها

در آستانه بازداشتگاهي سرد

و نگهباني كه برايم برگ گل كوكب آورده !

تا با آن تاولهاي كف پايم را...

و دستبندی از دو گیلاس همزاد !

 

شب مي گذرد

به سياهي امضاي پشت چكهايم

و در جيب من

سوسكي متولد مي شود

و هرچه می گردد حتی سوراخی پیدا نمی کند

پس ايمان مي آورد به آغاز ترم نو

 

من زري كوچك غمگيني مي شناسم

كه چون نمي توانسته از ديواري بالا برود

به سحرگاه جیبها و کیفها پناه برده

و حالا...

اينجا تنهائي اش را با من تقسيم مي كند

بي آنكه ترسي داشته باشد چيزي به خطر بیفتد !

 

ما به هم محرم ايم !

من به او

و او به من

نه مثل سعید و راضیه

نه مثل من و آبجی صغری

هر دوي مان را يك نفر نزائيده !

هر دوي ما در يك چيز زائيده ايم !!!

و فردا باز هم قرار است بزائيم

كودكاني از جنس زندگي، علم، شهريه  

 

فردا مي آيد

سوار بر زورقي از جنس چوب گردو

و طنابي به رنگ گلهاي اقاقي

در مقابل واحد " تهران جنوب "

ما به ديگران درس مي دهيم

تا بدانند علم بهتر از ثروت است

 

اگر به ديدار من آمدي

براي من اي مهربان دلار بياور !

و يك دسته چك

كه از سوراخ صفرهای آن

به ازدحام صف ثبت نام بنگرم...

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 15:57 | شنبه هفتم مهر 1386 •

صفر بهم دادن !

صفر بهم دادن !

 

 

نام: منصور

نام خانوادگيبرزگر

                                                                                   

سمت: مديرفني تيمهاي ملي كشتي آزاد

مشكل: منصورخان اعتقاد دارن "افكارها" ي ! موجود برضد تيم ملي بوده. وقتي روسها روي تشك مي رفتند هفت هشت تا از اون مدال داراشون اونجا بودن. منصورخان ادامه ميدن: خب ببينيد بازي تو روسيه بود طبيعي بود روسا نتيجه بگيرن !!!! اينجا....؟ اينجا نه بابا ! يه عده دست به دعا برداشتن تيم ملي و بزنن زمين !

------

نام: ابراهيم

نام خانوادگي: قاسمپور

                           

سمت: مربي اسبق صنعت نفت - حافظ منافع آبادان در مجامع بين المللي !

مشكل: مشكل چي ؟ ....هرچي ما حرف مي زنيم هي ميگن... چي ؟ بيا به خدا اين داورا رو هرجا ما بازي كرديم حرف بزني ميگن كميته داوران. صنعت نفت و يه عده هي ميان ميگن كميته نمي دونم محروم ميشي نمي دونم امتياز دسته يكه. تمام آبادان و خوردن ! هرجا صنعت آبادان و نفت مياد داور ميارن ميگه كميته.... اصلا هرجا ما بوديم ....نه ! ما رو باختن !!!!!!!!!!!!

------

نام: محمود

نام خانوادگي: ياوري

سمت: فقط مربي برق شيراز

مشكل: ما كه مشكلي نيست ! اصلا" هميشه من به بازيكناي استقلال توصيه مي كنم ! برن از بزرگتراي تيم از آقاي حجازي از آقايان مرفاوي ! از آقاي پزشكشون اخلاق و از اينا ياد نگيرن !!!!!!! من از تيم ما خيلي راضي هستيم كه بسيار جنتلمنانه ! بازي كرد و خوب بوديم.

------

نام: خداداد

نام خانوادگي: عزيزي

سمت: مربي ابومسلم - عامل اصلي خشونتها و نزاع هاي خياباني 28 آذر 1377 !

مشكل: زمين سردار جنگل خرابه همين ! اگر حرف بزنيم مي برن كميته انظباطي ! برگي زر را هم داداشش نياورده وگرنه ما همه بازيهامون و مي بريم !

------

نام: افشين

نام خانوادگي: قطبي

سمت: مربي پرسپوليس - خط ترانزيت فوتبال بين المللي به ايران !

مشكل: تماشاگران زياد دوست دارن بيان باعث استرس ما هستند ! مي دانيد من يك نوع لاو مخصوص به ايران دارم و مي دانند كه الان آقاي استيلي خوب همه تيم ايشونو مي بينن و خوب منج مي كنن و تا اون فوتبال سوپرمهيج ! و بين المللي كه من دوست دارم كمي هنوز داريم كه بتونيم تاپ رنك و بگيريم ايشاالله !!!!!

------

نام: ناصر

نام خانوادگي: حجازي

سمت: بخدا نمي دونم !

مشكل: به تو چه ! من تشخيص دادم ! نه ! ببین ! من تشخیص می دم ! تشخیص با منه ! تشخیص میدم که هان ؟!..... چیه ؟

------

نام: خوزه

نام خانوادگي: مورينيو

سمت: استاد دانشگاه آزاد واحد علی آباد لندن در رشته

مربیگری گرایش " من آخرشم " شناسی !!! 

مشكل: خجالت شوچنكو و بالاك ! اگر اين دوتا هم مثل بقيه گريه مي كردن من به كسي شك نمي كردم. اين دوتا سرشون و انداختند پائين و من فهميدم كه كار كار خودشونه !

*    *    *

اينها قسمتي بود از چند شكوائيه كه به جز مورد آخر همه به شوراي حل اختلاف تهران ارجاع داده شده اند. و قطعا بيانگر نكات زير است:

1- يا باكو پايتخت روسيه است يا..... ياي ديگري به ذهنم نمي رسد.... چرا چرا ! امكان داره شوروي سابق بعداز فروپاشي دوپاره همگرا شده باشه !

۲- برای گرفتن مدال در کشتی آزاد وجود حداقل ۷-۸ تا آدم مدال دار دور تشک لازم است !

۳- "باختن" فعل متعدي است ! من را باختم - تو را باختي - او را باخت و..... و جمله " ما رو باختن " صيغه سوم شخص غائب است كه مي تواند جمع باشد ( داورها) و مي تواند مفرد باشد (كميته داوران)

۴- نام "كميته انظباطي" - كه انسانهاي پاك و بيگناه را از آن مي ترسانند و يا واقعا مي برند آنجا و معلوم نيست چكارشان مي كنند - را بايد در كنار ديگر سازمانهاي مخوف تروريستي مثل القاعده و مافيا قرار داد.

۵- اين يكي را نمي دانم مسئولش كيست اما هرچه سريعتر بايد يك دوره فشرده "فارسي سره" يا "فارسي آسان" براي مربيان داخلي گذاشت. وگرنه در انتقال تاكتيك هاي نداشته شان بيش از اين به کمیته می روند !

۶- آخ بمیرم ! جای ژنرال خیلی خالیه نه ؟!!!!!!!!!!!!!!!

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 14:33 | سه شنبه سوم مهر 1386 •