استهلال...
لوبوس ميشل، جمال شريف، پاسكواله رودومونتي، محمد كوسا و ماركوس مرك
گروه جديد استهلال
!- hello
- عليك سلام. احوال شما ؟!
- thanks
- حاجي جان. ظهري زنگ زدم نبودي ؟... مزاحم شدم بگم بليط تو ok نكن تا بگم...
- why ?!
- واي و حناق ! واي نداره مرد حسابي. تو هم هرچي ميگم هي يا ميگي واي يا ميگي اوكي...
- come on ! I'm not joking and relly want to know the reason...
- خيلي خوب بابا. انقدر حرف نزن نمي فهمم چي ميگي! بيبين حاجي. ما نشستيم كلي واسه خودمون حساب كتاب كرديم ديديم غير از اين روز اصلا نمي شه. اينجا كه مث اون خراب شده شما نيست كه... ملت كار و زندگي دارن.
- so what ?!
- اوي اوي ! فحش نداده باشي ؟!... ببين حاجي من اينجا مترجم دارم اگه ببينم اين " سو وات " ي كه گفتي بي ناموسيه سه سوت زيرآبتو مي زنم ميرم به كميته ميگم برن سر وقت يكي از همين درپيتي هاي آسيايي ها ! خب بفهم ديگه... عيده. عيد ميفهمي ؟ هاليدي !
- ok ok. holiday. when is your holiday ?
- حالا شد... حاجي جون اين هاليدي ما نيست يه خورده با اون هاليدي هاي شما فرق داره، تو دو تا بليط بخر يكي واسه جمعه يكي واسه شنبه... يكي فرايدي يكي ساتوردي !
- oh no ! why ?
- د باز ميگه واي. واي و مرگ ! واي و درد ! واي و حناق سواره ! باباجان حرف گوش كن. يكي فرايدي يكي ساتوردي... ا...اه ! عجب ....ريه ها ! ببين "هي ير ايز ايران ! ايران آندرستند ؟!! باباجان اصلا" دو يو نوو استهلال ؟!!!!"
...
و به اينجا كه مي رسد مسئول ارتباطات بين الملل قاطي مي كند و آن مرد در آن طرف خط مجبور به قطع كردن ارتباط مي شود !
***
بر اساس اعلام قبلي فدراسيون فوتبال قرار است که داربي شصت و سوم در روز عيد فطر برگزار شود. عيدي که بر اساس روال سالهاي گذشته زمان دقيقش تا ساعت هاي پاياني روز آخر ماه مبارک رمضان مشخص نيست. با اين حال رييس سازمان ليگ فوتبال تاکيد دارد که بازي بايد در روز عيد فطر برگزار شود. رييس کميته داوران فدراسيون فوتبال از نحوه اعلام زمان بازي استقلال - پرسپوليس انتقاد کرده و مشخص نبودن اينکه اين بازي جمعه برگزار ميشود يا شنبه را براي داور خارجي «غير قابل هضم» خوانده است.
"درنوشته" ها !
***
-قزوين: دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا!
اگر حافظ مي دانست "راز" اش به چه چيزي تبديل مي شود به جد و آبادش مي خنديد....
-بستان آباد: داداش مرگ من يواش!
بيشتر شبيه تريلي نوشته است اما انصافا وجه شبه اش كم نظير است!
-اردبيل: ايستيرم باخام!
نمه ايستي سن؟! خيجالت چكمي سن؟!!!
-سرعين: او را به چشم پاك توان ديد چون هلال!!!
بابا بي خيال !
-آستارا: بگذار تا مقابل روي تو بگذريم!
حالا ديگه اينجا اجازه مي گيري؟!
-فومن: پشت هيچستانم!
من هرچي فكر كردم نفهميدم چي شد!
-ماسوله: ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم!
بدون شرح است ظاهرا" !
-رشت: عشق من ساناز!
حالا تو بايد جار بزني ؟! خوب شد حالا نوشتم آبروت رفت ؟!
-بندرانزلي: من و تو همسفر يه جاه بوديم يادته؟
مشكوك مي زنه... حداقل دو نفر بايد اينجا مي بودن كه مكالمه اي رخ بده !
-تنكابن: در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند!
جان مادرت در بزنه كسي باز مي كني؟
-چالوس: بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشم بي تو!
من از طرف اين بابا عذرخواهي مي كنم!
-نوشهر: چون معلوم نيست آب سهميه بندي بشه يا نه پيشنهاد مي كنيم اول طهارت بعد .... !
آپ تو ديت ترين كامنت بود. حرف حساب هم جواب نداره !
***
-نتيجه گيري استنتاجي: مردم ايران بسيار ادب و ادبيات دوست اند.
-نتيجه گيري استقرايي: در بين شعرا حافظ بيشتر مورد لطف است.
-نتيجه گيري استفهامي: مردم وقتي لب دريا مي رسند "لاو" شان مي زند بالا !
-نتيجه گيري استحصالي: انگار ملت ايران دوست دارند با اين كار نوع جديدي از تمدن راه بياندازند تا باستان شناسان 100 سال بعد به زحمت نيفتند. چون درب آهني زنگ نمي زند تجزيه هم نمي شود.
-نتيجه گيري عاقلانه: من بايد برم دكتر. كليه هام پركار شده !!!!!!!!
از بابی رابسون تا خاله مریم !
از بابی رابسون تا خاله مریم !!!
شب - زير لحاف ! - داخليِ داخلي !
قبلا"ها ! كه بابا و مامان و بزرگترها مي نشستند به نصيحت اولش ناراحت مي شدم مي گفتم " اينها هم بيرون گود نشسته اند براي خودشان افاضه مي كنند." قيافه حق به جانب بابا يادم مي آيد كه طوري از فوايد ازدواج ميگويد كه انگار من نمي دانم خرجي خانه را دو ماه است كه ميگذارد زير قالي و صاف تحويل مامان نمي دهد... انگار نمي دانم به اسم ماموريت مي رود جاده چالوس با رفقا .... بله !!! اينهايش بماند من نمي دانم چه هيزم تري به اينها فروخته ام كه مي خواهند از شرم خلاص شوند... خودشان كم بوده اند خاله مريم را هم انداخته اند جلو... و او كه دستي در مشاطه گري دارد شنيده ام با ديد خريدار اين روزها مشتري مي پذيرد ! از صغري و كبري و عزت و نصرت كه اصلا معلوم نيست دختر اند يا پسر برايم ديده تا ساتيا و ساشا و شروين و آنوشا و رايكا كه اصلا معلوم نيست دختر اند يا يك جور غذا !!! آقا ما بخواهيم دينمان ناقص بماند كه را بايد ببينيم ؟
روز - سلاخ خانه - داخلي
آمده ام پيش يك مرد! حسين. سلاخ است. زن نگرفته. شبيه دكتر برره است قيافه اش! همينطوريش هم آدم ترسناكي است واي به حال موقعي كه كارد دست گرفته و دارد سر مي برد. همانطور كه دارد آن بيچاره را از زندگي خلاص مي كند، نيم نگاهي هم به من دارد: " بابام خدا بيامرز بهم مي گفت اگه ميخواي تا آخر عمرت راحت زندگي كني دو چيز نگير. يكي دسته چكه يكي هم زنه ! "
استدلالش خوب است اما مرده شوي تركيبش را ببرد... من هم بودم زنش نمي شدم! همه اش بايد بگويي چشم. تازه اگر بخواهد نازت كند يا تيريپ لاو برايت بيايد از سردست و بناگوش و نهايتا پاچه ات مي گويد! بي ادب !!!
روز - دانشگاه - داخلي
اينجا باز خدا را صد هزار بار شكر. از بوي تعفن لاشه گوسفند و پشم و پشك بز كه بهتر است!!! بچه ها مي گويند مهندس... زن ندارد. مجرد است. مي روم دفترش سر صحبت را باز كنم زير زبانش را بكشم. نيست. رفته مسافرت. شايد خواستگاري! مي روم كتابخانه. حالم از ديفرانسيل به هم مي خورد.به كتابدار مي گويم: يه ادبي بده! يك كتاب در آورده اين هوا! رويش نوشته "رهنمون" در قسمت ازدواجش نوشته:
مرد آزاده به گيتي نكند ميل دو كار تا وجودش همه روزي به سلامت باشد
زن نخواهد اگرش دختر قيصر بدهند وام نستاند اگر وعده قيامت باشد......
روز - خيابان دانشگاه - خارجي
يك روزنامه ورزشي مي گيرم مي روم در پارك مي نشينم. تيتر درشت زده: " فرگوسن: زندگي بکهام سرشار از ناکامي بوده، اما ازدواج با ويکتوريا مجموعه اشتباهات وي را کامل کرد! "
شب - اتاق خودم - داخلي
پاي كامپيوتر نشسته ام با اينترنت ور مي روم. سر بابي رابسون كتاب چاپ كرده " سالهاي منچستر من " ....... و در يك صفحه نوشته: " بزرگترين اشتباه بكهام ازدواجش بود كه ..... " هنوز جمله تمام نشده زنگ در به صدا در مي آيد. حوصله ندارم بيرون بروم. دائي آمده خانه مان. زير چشمش كبود است ! حدس مي زنم دوباره عطوفت زن دايي بالا زده !!! حتما دو سه روزی اینجاست. حوصله اش را ندارم. زنگ مي زنم به مهران همكار بابا كه خيلي باهم جوريم برای جمعه قرار فوتبال بگذارم. مي گويد كه نمي تواند بيايد ! ای لعنت بر تو آتوسا با اين گربه اي كه نكشته اي؛ مثله كرده اي !
پس فردا شب ! - دم در ! - داخلي
مادرم نمي گذارد بيايم تو بعد حرف بزند. از همان دم در ميگويد زنگ بزن به رئيس ات مرخصي بگير براي چهارشنبه هفته بعد... عروسي پسر همسايه روبرويي است. هرچند حال نمي كنم اما انگار براي تبريك بلاهت اين جوانك 19 ساله دعوتم...

اولیور نویی !
اینجا همه چیز داریم. حتی...
از متن روزنامه کيهان ورزشي جمله هايي از مصاحبه يک نفر را درآوردم و براي يکي از دوستانم بيست سوالي گذاشتم:
***
- جانداره ؟!!!
- آره بابا. ميگم مصاحبه شو خوندم ! اين يکي از جمله هاشه: " من معمولا روزنامه نميخوانم."
- ا... اين چطوري با روزنامه مصاحبه کرده پس ؟!
- گير نده. يه جمله ديگه: " من هم بازيهاي استقلال و هم بازيهاي پرسپوليس را نگاه مي کنم."
- خب پس فوتباليه !
- آره. گفته: " من استقلالي نيستم."
- خب معلومه ديگه علي پروينه !
- نه بابا. ببين ميگه: " من معتقدم استقلال نياز به آرامش دارد. "
- يارو مفسره ؟ کاره ائيه؟
- نه ولي نظر مي ده. اين يکي رو بگم ديگه ميفهمي: " بايد ببينم خط فکري من با رئيس آينده مطابقت دارد يا نه."
- اووو... پس طرف گنده است.
- گفتم که بهت. ببين امتيازت داره کم ميشه ها. جمله بعدي: " افتخار ميکنم که در مکتب شاهين بزرگ شده ام."
- آهان فهميدم... استاد جلال ذوالفنون !!!!
- خنگ ! مکتب فوتبالو گفته. بفهم. ميگه: " پس از هجده سال بازي در استقلال هر دو پايم را از دست دادم."
- ا... بنده خدا سالمه ؟! بيچاره ! احتمالا از روزنامه رفتن خونشون ديگه نه ؟
- تو چيکار داري ؟ جوابتو بده. يه جمله ديگه شو ميگم يه خورده فکر کن. " از شبکه سوم سيما تشکر ميکنم. چون با شيوه اي جديد بازيهاي ليگ برتر را پخش مي کند."
- خب اين پورمحمديه ديگه... رئيس شبکه سه. نه ! نه ! ببخشيد... چيزه... اين پسره... مجريه که همه اش از همکارانم در پخش تشکر ميکنم و اينا....
- چقدر تو شوتي.... ببين طرف ميگه: " بعضي تيمهاي ليگ برتر مثل شيرين فراز، پاس، ملوان، پرسپوليس، سپاهان، ذوب آهن، صنعت نفت، پگاه، مس کرمان، راه آهن، صباباتري، ابومسلم، مقاومت سپاسي، برق شيراز، سايپا، استقلال اهواز و پيکان تيمهاي خوبي هستند. استقلال هم کم کم درست مي شود. بايد به حجازي فرصت داد."
- با اين جمله اش معلومه کارشناسه. ولي حاج رضايي نيست چون رياضيش خيلي ضعيفه همه رو شمرد که !!!
- اه ! کشتي منو. ببين گفت: " از آقاي هاشمي و نبي کمال تشکر را دارم چون خيلي زحمت مي کشند."
- خب چون گفتي فوتباليه از نبی و هاشمی هم تعریف کرده..... زن و بچه نبي و هاشمي که نمی تونه باشه! چون یه نفره!!.... پس فقط مي مونه قلع... ا.... نکنه قلعه نوعيه ؟!
- آره ديگه.... چه عجب ! تازه گفته: " من هنوز هم سرمربي تيم ملي هستم. "
- گرفتی مارو ؟!
--------
دوستم رفت. و من به جملاتی که به اون گفتم یه خورده فکر کردم... خیلی.... میخوام زنگ بزنم به این اولیور استون بگم بابا این همه سوژه ! نقدو ول کردی نسیه رو چسبیدی ؟!!!

تو برداشتی !
" خواهرت که انقدر کوچيکه قدش به قفسه ها نمي رسه. بابات که خودش سر برج بهم پول مي ده واسه خرج خونه. خودم هم که مرض ندارم بردارم به تو گير بدم... پس تو برداشتي ! "
تقريبا" قابل قبول و محکمه پسنده. اما ظهر که بابام اومد بدون مقدمه به مادرم گفت که 5 هزار تومان رو اون برداشته چون مي خواسته بره خريد و يادش رفته بوده پول از حسابش برداره. بهمين سادگي.....
***
حالا اینو داشته باشین:
" سفر ملي پوشان بوکس ايران به رقابتهاي کمربند طلايي روماني بدليل مفقود شدن رواديد منتفي شد. با اين حساب تيم ملي ايران بدون بازي تدارکاتي راهي مسابقات جهاني امريکا خواهد شد. "

***
استدلال مادرانه:
اينهمه آدم گنده که ملي پوش شده اند که خودشان رواديد گم نمي کنند. فدراسيون هم که با هزار بدبختي و چکش زدن رواديدها را جور کرده پس مرض ندارد که گم کند.. پس تو برداشتي!
توضيح پدرانه:
آقاي کفاشيان تماس گرفتند گفتند يک نفر زنگ زده گفته رواديدها را پيدا کرده ام مي آورم برايتان !
پاپیون
" پاپیون "
بخدا اگر هزار تا واعظ و سخنران و ريش سفيد جمع شوند اندازه اين اتفاقات ملموس دور و بر ما نميتوانند گوش انسانيت مان را بگيرند بتابانند... اگر بقول حافظ هرچه " ناصح مشفق " روی زمین است بیاید نمی تواند به اندازه این حوادث روزمره نیشگونمان بگیرد..
وقتي تصاوير را مي بينم باورم نمي شود. خيال مي كنم رويا بوده همه اش. يا يك فيلم. بي اختيار ياد فيلم "احمق و احمق تر" مي افتم و ديالوگ معروف جیم کری:
" ! I can't beleive! someone is biting at a burger and a minute on... is a dead meat "
***نيمه نهايي جام كنفدراسيون ها است. كامرون - كلمبيا. مارك ويوين فوئه در يك لحظه نقش بر زمين مي شود...

***
اينجا لاليگا است. سه ويا - ختافه. يك برخورد كوچك و ديگر هيچ. پوئرتا حتي لحظاتي را با پاي خودش راه رفت.....

***
شنيده ام يك بازيكن هم در رختكن بازی تیمهای ناتینگهام فارست و لسترسیتی انگلیس بیهوش شده... ديگر به ورزشكار بودن و تامين سلامت جسماني هم اعتباري نيست انگار. واي به حال من كه ورزش و استحكام و نشاط و افتخارآفريني فقط خبر گفتنش به من رسيده !
بقول دوستم :
لورنس اوليويه مرد. آنتونيو كوئين سكته كرد. من هم حال و روز خوشي ندارم !!!
شوت...
حالا اينا چه ربطي داره ؟ خوب كه چي ؟ آهان..... اينجاس كه ميگن قربون آدم چيز فهم باهوش...
امروز فدراسيون فوتبال اعلام كرد: "فردي كه در جريان بازي تيمهاي استقلال تهران و استقلال اهواز وارد زمين شد بمدت شش ماه از ورود به استاديومها محروم گرديد"
- نتيجه گيري علمي: اينجا سوئيس است. يعني آدمها را از مي شود از روي كارتهاي اعتباري شان دنبال كرد و دهنشان را ... كرد ! (اوووووي منحرف ! منظورم از سه نقطه "خرد" بود)
- نتيجه گيري استقرايي: اينجا انگليس است. يعني آدمها وقتي مي خواهند وارد ورزشگاه شوند دين و مذهبشان، شجره نامه شان و حتي آخرين باري كه الكل مصرف كرده اند را در مي اورند.
- نتيجه گيري استنتاجي: اينجا ژاپن است. اين جوان بد بخت از بس كه نمي تواند به استاديوم برود (6 ماه !) غم باد مي گيرد. خودكشي مي كند.
- نتيجه گيري اخلاقي: همه نتيجه گيري هاي فوق درست است و هرچيز جديدي بياوريد مي تواند از تبعات اين حكم حكيمانه فدراسيون فوتبال باشد. ولهذا بارك الله به محمدعلي اينانلو كه مدتها پيش از اين حكم تاريخي مي دانسته دارد كجا زندگي مي كند و اسم برنامه اش را گذاشت : ايران، جهاني در يك مرز !
- نتيجه گيري احساسي: من خيلي شوتم كه اينها را تازه فهميدم !
پنبه دانه
پنبه دانه
امروز صبح كما في السابق و بقول جمالزاده علي الدوام با يك عدد پارچ آب از خواب بيدار شدم. نيم ساعتي جلوي آينه خودم را ورانداز كردم... نه ! نه بخدا ! چشمانم هنوز قهوه اي است ! نه درشت است و وق زده نه تنگ و باريك شده ! دو سه عدد جوش زيرجلدي كه داشتم را هم هنوز دارم... موهايم هم خيلي لخت نيست... اه ! پس اين چه خوابي بود ؟! .... خواب را نپرسيد شما را بخدا... خيلي خوب بود.
مي گويند خواب هايي كه مي بينيم حالتهاي آشفته روزانه ماست يا آن چيزي كه دوست دراريم ونداريم يا.... هزار "يا" ي ديگر. اما کدام حالت ؟ آخر کجای من شبیه كره اي هاست ! پس مصداق اين خواب بايد انتزاعي باشد و خيلي خيلي مفهومي... اي بابا آخرش هم لو دادم ! خیلی خوب بابا خواب ديدم يانگوم ام !!! خنده دارد ؟... خواب قصر امپراطور را ديدم اما همه خودي بودند ! يانگوم را نديدم و حدس زدم كه خودمم ! چون خيلي تحويلم نمي گرفتند و خيلي كار مي كردم ! در يكي از اتاقهاي ملكه دوربين بود و دكور ! .... خواب خوبي بود... حالا باید بگردم در دنیای واقعی بانو هن را پیدایش کنم نه ؟
مادرم را چه كارش كنم كه اينپارچ آبش هميشه نقد است ؟!


