تبليغاتX
حمید محمدی

تنها درآمد امسالم، "پدر"م بود !

***

سال نو بر همه مبارک...

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 و ساعت 22:17 |
امروز نماینده ها از رئیس جمهور سوال میکردن... !

 

"سَلوُنيِ قَبْل أَنْ تَفقِدوُني" !!!

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 و ساعت 20:55 |

يه روزي مي زنم تو گوشِت...

حالا ببين کي گفتم !

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 9:48 |

{یه ذره دیر شده ولی جالبه}

طرفای ما یکی پیدا شده بود شام می داد. (نپرس برا چی ؟ برا رای دیگه. قصد صله رحم با کل خلایقُ که نداشته !) فقط جالب این بود که چن نفرُ وایسونده بود دم در تالار چک کنن ببینن مهمونا از 18 پائین تر نباشن... بقول یارو گفتنی 18- !!!!

---

پ.ن : نفهمیدیم بنده خدا بالاخره رای آورد یا نه !؟!

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در شنبه سیزدهم اسفند 1390 و ساعت 2:28 |

من تازه متوجه شدم که چرا شرط بندی و پیش بینی حرومه... خب لابد خدا گفته با این مغزهای متفکری که دارین، لااقلکن ! پولاتونُ تو جیباتون نیگه دارین... نمی خوام پیش بینی کنین... والله !

---

پ.ن : صبح کله سحر با زنگ اس ام اس از خواب پریدم. فک کردم دوباره این فروشگاه سیسیلی تبلیغات فرستاده ! دیدم نه یکی از بچه هاس. نوشته "اسکار در آغوش اصغر" یا "اصغر در آغوش اسکار"... (نمیدونم یه همچین چیزایی !) با اینکه خواب نوشین بامداد و شکر خواب صبوحمون پرید، اما کلی حال کردیم و مجدد خوابیدیم... دیگه چیزی که از دست ما برمی آد !!! بهرحال مبارکه... خیلی.

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 14:18 |
اين زن ها موجودات عجيبي هستن...

مثلا يه مورد واضح و اثبات شده اش اين که همه شون، در تمام عمر براي طلا مي جنگن ! ولي خب فقط يه جا اگه بهش نرسن، به کمترش -نقره و برنز- قانعن و اينطوري مي خندن... اونم رينگ ورزشه

حالا اگه اين نرسيدنه تو خونه اتفاق بيفته... اينجوري ميشن !

ميگم عجيبن واسه اينه ديگه... آدم نميتونه پيش بيني کنه. ولي خب شايد يه دليلش که اونجا اونجوريه و اينجا اينجوري ! اين باشه که اونجا قانون داره. داور داره. جاي اعتراض نيس... ميخوام بگم خونه اگه داور داشته باشه ديگه اين بساطو نداريم. يه اخطاري تذکري کارتي چيزي ميدي راحت !

---

پ.ن ۱: حتي ميتوني اخراج کني !

پ.ن ۲: البته اين موارد که گفتم هيچ ارتباطي به خونه من نداره و هميشه استثناهايي هست... درواقع اين متن کاملا"..... يقينا".... قطعا".... بابا به جان خودم.... اجازه بده توض.... ميگم استثناس خب....

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در جمعه پنجم اسفند 1390 و ساعت 13:45 |

بعد از اين چند مطلبي که رگه هاي طنز و شوخي در آنها بود گفتم يک کمي هم جدي باشم ! اصلا" نمي خواستم راجع به بازي سنتي پايتخت بنويسم چون احتمالا" متهم به اينطرفي و آنطرفي بودن ميشوم، اما نشد... مؤيد حرفهاي پيشين در چند پُست قبلي که راجع به اخلاق با هم حرف زديم، اين داربي هفتاد و چهارم تهران بود که آفتابي آمد دليل آفتاب. و البته بعد از آن صحبتهاي بازيکنان، مربيان و حتي پيشکسوتان که انتظار بيشتري از آنها و گيس سفيدشان مي رفت. فراتر از هرگونه رنگ و رنگ بازي و هر نوع جانبداري -صرفا" به حکم اخلاق- دوست دارم خيلي صريح بگويم صحبتهاي پرويز مظلومي، غلامحسين فرزامي و جواد قُراب دور از شان آنها بود؛ که البته بعد از پيروزي در بازي قبلي از سوي بعضي بازيکنان استقلال، در همان کوريدور ورزشگاه عنوان شد... اين اتفاق درست موقعي مي افتد که بازيکنان و کادر فني پرسپوليس چه در اين بازي و چه در بازيهاي قبلي درست عکس اين مطالب را به زبان آوردند...

بعنوان يک تماشاگر فوتبال -و نه بيشتر- فکر ميکنم مسائلي مثل خويشتنداري و ادب جاودانه مي ماند و زماني که ديگر نه از اين تاک نشان باشد و نه تاک نشان، فقط يک خاطره در ذهن مردم خواهد ماند... چکار داريم مي کنيم با اين خاطره ؟!

بقول ظريفي " اين داستان اسمش روشه؛ آخرش بازيه ديگه؛ بازي... "

===

بیا ! نگفتم ؟! نگفتم یا از این ور بوم یا از اون ورش ؟! آقای رویانیان هم فرمودن : "امیدوارم این برد و باخت‌ها تاثیری در رفاقت‌های ما نداشته باشد. از این به بعد نمی‌گذاریم دربی این گونه باشد که 2 بازی استقلال ببرد و یک بازی ما، سعی می‌کنیم یکی در میان برنده باشیم."

یعنی چی ؟!!! آخه آقا با این حرفا مردم نمیگن گاوبندیه ؟... حالا مردم هيچي !!! ميدوني اگه به گوش علي آقاي پروين برسه چي ميشه ؟... يکي ما يکي اونا ؟! مگه لينا لوله ايه ؟ يکي من يکي تو .....

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در جمعه چهاردهم بهمن 1390 و ساعت 21:26 |

به نظرم بابام شهردار خوبی میشه...

نه جون تو شوخی نمیکنم... این بنده خدا یکسال قبل از بدنیا اومدن من خونه مونُ ساخته. با مصالح اون روزا. اندازه گلیمش. حقوقش... همین حالا که بهش میگن کلنگی -خونه ها !- تو بگی یه میل نشست کرده نکرده که ! قد موهای سرمون هم بارون و برف اومده اما اون آسفالت پشت بوم آخ نگفته...

حالا تو مقایسه کن با شهردار و شهرش... با این بودجه های میلیاردی شون...

یعنی اگه یه بچه گربه سر کوچه ما جیش کنه ها فرداش دهن وا می کنه !!! چی ریختن رو زمین نمیدونم به قرآن...

---

پ.ن : می دونم خیلی بی ادبم. ببخشید. ولی حرفو باید زد !

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 و ساعت 12:42 |
تورو خدا يکي که دسترسي داره احتمالا" (!) به اين شادمهر بگه "حسرت" يعني افسوس خوردن. "بارون" هم يه چيزيه که از آسمون مياد. اونم تازه جَر جَر و پشت خونه ي... بگذريم !

که انقدر ديگه نگه { با "حرسرت" هر روز از کنار ما رد شن ! } و { اسم تو "وارونه" ! عطر تو همراشه }

خلاصه که آقا حالمون عوض ميشه...

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در شنبه هشتم بهمن 1390 و ساعت 20:34 |

پارسال همين موقع ها مي گفت از روز شنبه سکه مي ريزيم تو بانک کارگشايي قيمتش بياد پائين. شيش هفت تا شنبه گذشت هي رفت بالاتر ! بعد گفت اينا حبابه... فردا پس فردا شمش مي ريزيم تو بازار. ايندفعه ديگه مياد پائين ! اين خيره بازم رفت بالا ! بعد گفت اصن حالا که اينجوري شد به هر نفر فقط تعداد محدودي سکه ميديم... بعد دوباره دراومد که اصن نميديم. پيش خريد کنيد. هر چند تا خواستيد هَس ! لاکردار بازم رفت بالا ! دوباره گفت حبابه... بابا حباب که پا نداره !

      

 

حالا دلار داره ميره بالا... اول گفت کاغذ پاره اس؛ رفت بالا ! بعد گفت فقط به حاجيا و مسافرا ميديم اونم محدود؛ باز رفت بالا ! بعد گفت هرکي دلار بخره و بفروشه ميگيريمش؛ رفت بالاتر ! حالا ميگه اگه تو خونه ات دلار پيدا بشه جرمه، قاچاقه ! مث بچه آدم بيا بده به ما 1350 تومن... اِ ؟ زرنگي ؟ خوشکلي يا چشم و ابروت مشکيه ؟! همين حالا تو خيابون ازم 1800 ميخريدن نِمدادمش ! حالا تو باز ميگي حبابه ؟ اصن حباب خودمه نمي فروشمش !


آقا يکي بياد ما رو حالي کنه اين حباب حباب که ميگن چيه ؟ چرا نمي ترکه خب ؟! داستانيه ها اين آقاي بهمني و اينا !!!

" وَ ما اَدراکَ ما البَهمني "

---
پ.ن ۱: مي ترسم دو صباح ديگه بگه حمل پول ممنوعه؛ از اين ببعد مبادله پاياپاي... هرکي سکه مهر زنش کنه مفسده... زنها اگه به خودشون طلا آويزون کنن مصداق بارز تبرُجه ! (خانوماي باسليقه ميدونن من چي ميگم !)

پ.ن ۲: ميگما ! تو بيا تو بازاراي راکد بقول خودت ورود کن. نه جدي ميگم ! خب آخه دست رو هرچي ميذاري ميکشه بالا ! بابا حيفي ها !

 پ.ن ۳: البته يادم رفت بگم دو نوع حباب هست که پا هم داره ! تو گوگل سرچ کني "حباب" محسن يگانه مياد و حباب عظیمی گوینده شبکه خبر !!!

 

+ نوشته شده توسط حمید محمدی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 20:55 |